


سلام به همه ي دوستاي گلمممممممممممممممممممم
اين مدت كه نيومدم نت دلم واستون تنگ شده بود البته
به غير از مرسده و دلارا و هوميتا و صبا و زهرا
كه خودشون ميدونن واسه چي دلم واسشون تنگ نشده بود......
ولي بيخي لپاتونو بيارين جلوووووووووووووو
موووووووووووووووووووووووچ
يا به قول صبا جون بووووووووووووووووووووس
این بوس ماله صبا بود....

سرم اينقده شلوغههههههههههههههههه از يه طرف درس و مدرسه....
از يه طرفم.....(ديگه.... ديگه)......
اینم دانلود اهنگ صوتی حرم سرا واسه زهرا جون که میگفت ندارم 
امتحانش کردم لینکش سالمه...
رو لینک زیر کلیک کنین و تو صفحه ای که وا میشه دانلود کنین.....
هر اهنگی از کامران و هومن میخواین بهم بگین اگه تو ارشیوم باشه اپلود میکنم واستون و میزارم
برا دانلود.....
دانلود اهنگ حرم سرا با کیفیت 128
واااااااااااااااااااااااااااااي بچه ها جون......سره كلاس زبان اينقده خودمو نگه داشتم كه كرم نريزم...
ولييييييييييييييييييييييييييي چي كار كنم تنمو با كرم سرشته كردن
يكي از دوستام داشت لكچر ميكرد.....منم هي بهش ميخنديدم اين دبيره هم دقيقا تو رديف من يعني
چپ نشسته بود رو تك صندليي كه فقط چند صندلي با من فاصله داشت و بينمون هم دوستم
نشسته بود حالا من به لكچر گوش نميكردم كه هيچي اون بيچاره هايي كه داشتن گوش ميكردن
هم نميزاشتم گوش كنن.....واسه بغل دستيم جوك تعريف ميكردم...
.با صداي بلند با دوستم كه اون طرف نشسته
بود حرف ميزدم يا ادا در مياوردم خلاصه كلل نظم كلاسو ميزدم به هم......
اون بيچاره كه داشت لكچر ميكرد....هي واي ميستاد و همه ي رشته هاش پنبه ميشد.....
دبيرمون هم...از اون فاصله سرشو خم ميكرد كه ببينه من دارم چيكار ميكنم....كه هي بچه ها دارن
ميخندن....
تا اخر زنگ نزاشتم درسو گوش كنن بيچاره گريش گرفته بود باور كنين بغض كرده بود....
چون هم كوچولو بود و نميتونست كلاسو ساكت كنه و هم اينكه ما دختر بوديمو نميتونست چيزي بگه....
خدا ميدونه نمره ي انضباط كلاسيمو چند ميده؟
حالا كاراي من در مقابل كاراي دوستم هيچيه......دبير اونم هست تو يه كلاس ديگه...
دوستم گرفته....تو روز والنتاين براش كادو و دسته گل برده....
ميگه بيچاره كم مونده بود دو جفت شاخ فلزي از سرش بزنه بيرون.....

خلاصه لكچر تموم شد......داشتيم ورك ها رو حل ميكرديم يه جاش نوشته بود معلمتون چه جوريه؟
يكي گفت نايس.....يكي ديگه گفت....تال.....اون يكي ميگفت...ثين.....اون يكيش ميگفت....
فاني.....بعد كلاس ساكت شد دبير گفت ديگه؟ديدم هيچكي نميحرفه گفتم هند سام....
بيچاره اينقدر ذوق زده شد گفت ريلي؟همه خنديدن....
بس كه گاگوله...
ديروز رفته بودم مدرسه...
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
من كه رفتم مدرسه شماها كجا دارين مياين؟
داشتم ميگفتم....زنگ اخر حال معلممون به هم خورد كلاس بي كلاسسسسسسسسسسس
بعدش معلممون رفت خونش ما هم پراكنده نصف تو كلاس....نصف تو حياط......پشت مدرسه.....
تو نماز خونه....و.....خلاصه هر جا كه فكرشو بكنين.....
بعدش خيلي شلوغ كرديم ضرب گرفته بوديم رو ميز و سيا نرمه نرمه ميخونديم......
چند نفرم روي ميز رفته بودن و داشتن ميرقصيدن.....
ناظممون اومد دو ساعت امر به معروف و نهي از منكر كرد و
همونو انداخت بيرون تو حياط تو اون سرما.......
(پس چيكار كنه؟زورش كه بهمون نميرسه با گفتن خانوم فلاني جون و....خرشون ميكنيم).
مثلا همين دبير شيميمون دو جلسه نيومد مريض بود هنوز پاشو تو كلاس نذاشته گفتم...
وااااااااااااي خانوم فلاني....بميرم براتون چي شده بود؟از خانوم معاون شنيدم مريض شده بودين....
ادرستونو نداشتم بيام عيادت...
اينقدر دلم واستون تنگ شده بود....خيلي خوشحالم كه خوب شدين و.....بيچاره اينقده ذوق كرده بود.

حالا داشتم ميگفتم.....
هوا هم سردبود و هيچكيم دل و دماغ هيچ كاريو نداشت.....
پالتومو در اوردم پهن كردم وسط حياط مدرسه....و نشستم روش....
چند نفر اومدن جلومو و يه چي انداختن...يكي سكه ي 25 توماني....يكي يه بسته دستمال
كاغذي جيبي و .......مثلا كه گدام....منم اداي پيرزنا رو در مياوردم كه ...واي ننه الهي خير از زندگيت
ببيني ايشالله عروس شي....بعدشم عين اين فالگيرا دست يكي ار همكلاسامو گرفتم و اداشونو در
اوردم كه
ها ننه بيا فالتو بگيرم....(با ضمه بخونين).
دستشو اورد جلو و منم گفتم....با يه معتاد عروسي ميكني.....
بعدم دستمال جيبي كه بهم داده بودو گذاشتم تو جيب پالتوم........
حالا اينم گير داده بود دستمال رو بده منم نميدادم رو پالتو هم نشسته بودم......
اون يكي اومد تا دستشو گرفتم دستمالو كشيد و گرفت.......

گفتم خودت دزدي شوهرتم معتاد واي به جال بچه هاتون معلوم نيست چي بشن.؟؟.........
همه داشتن ريسه ميرفتن حالا كل كلاس صف كشيده بودن از وسط حياط تا نزديكه تهش.....
كه مثلا فالشونو بگيرم......
به هر كدومشون يه چرتي مث اون بالايي تحويل دادم......
مديرمون هم مث اينكه از پنجره ي دفتر داشت ما رو نگاه ميكرده....
حالا اين مديرمون كه كنجكاو شده بود چيكار ميكنيم.....اومد تو حياط
مديرمون:ساحارا؟داري چيكار ميكني؟اين صفي كه درست كردي ماله چيه؟باز چشه مارو دور ديدي؟

(مديرمون يه اخلاق جيگر داره اونم هميشه ميخنده).....خيلي هم با ما مخصوصا من جوره......
با لهجه ي فالگيرا جوابشو دادم ها دارم فال ميگيرم....بيا ننه بيا فالتو بگيرم....(با ضمه بخونين).
يه دونه از اون خنده هاي نازشو تحويلم داد و گفت بلند شو سرما ميخوري......
منم گفتم اول بزار فالتو بگيرم...(دوباره با ضممه)......
اومد دستشو اورد جلو گفتم اگه حرفم دروغ در اومد يه نمره از انضباطم كم كن و اگرم راست بود
زودتر ما رو بفرست گفت حالا ببينم.......
بعد كللي چيز تحويلش دادم داشت مي مرد از خنده.....
بعد از اينكه فالشو گرفتم گفت هوا سرده برين تو كلاس.......
ما هم رفتيم يكي از دوستام با يكي از دوستاش كه تويه كلاس ديگه بود كار داشت....
و پشت در واستاده بود و از شيشه ي در داشت توي كلاسو نگاه ميكرد ببينه كار معلم كي تموم
میشه.....
منم جو زده شدم و از پشت يه هويي هولش دادم در باز شد و اونم با كله رفت تو كلاس منم بدو بدو
دويدم
تو كلاس خودمون صداي خنده ي بچه هاي اون كلاسو داشتم ميشنيدم.......
بعدش امروز زنگ دوم امتحان فيزيك داشتيم برا اولين بار تو اين سال خواستم تقلب كنم اونم ....
سوالو خودم درست جواب داده بودم ولي از بغل دستيم نگا كردم و ماله اونو نوشتم ......
ولي از اين سوختم كه.....
بغل دستيمم ديده ماله من درسته ماله خودشو خط زده و جواب درست منو نوشته
(مردم چه شانس دارن)؟
اينم ماجراي اولين تقلب امسال ما.......
حالا پيش پاي شما داشتم اين خاطره ها رو واسه اقامون تعريف ميكردم پشت تلفن اينقد
خنديد كه داشت گريه ميكرد.....ميگفت اينا به درك......كاري به معلم زبانت نداشته باش كه
يه دفه ديگه ببينم كرم ريختي تو كلاس اون...ميام ميشينم پيشت تو كلاس.................
اينم از غيرتي شدنش.......فداش شم..........

امروز از اون روزا بود كه از دنده ي چپ بلند شده بودم اينقده اذيتش كردمممممممممممم
اين بيچاره هم سرما خورده و هم سرش ميدرديد هي ميگفت اذيتم نكن ولي كو گوش شنوااااااااااااا؟
يه دو ساعت از دستم راحت شد كه اونم رفتن تمرين......
خب ديگه.....كاري باري ندارين؟
ما بريم؟يا علي .....
خیلی دوستون دارم
خداحافظ همگي..........


